امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

عشق فسقلی من

امیرعلی کوچولوم انگلیسی حرف میزنه

عزیزدلم تو الان 2 سال  و پنج ماه داری و برنم به تخته کلی کلمات انگلیسی یاد گرفتی  هر روز مامان جون سودابه و من و خاله سوسن باهات کار میکنیم و کلمات جدید بهت یاد میدیم. ماشالـــــــــا  خیلی باهوشی زود یاد میگیری. برا اولین بار میخواستیم کلمه دَر میشه door  و پنجره که میشه window  بهت یاد بدیم واسه اینکه توجه کنی بهت گفتم خاله جون میدونی دَر میشه چی؟  زود بدون معطلی برگشتی گفتی میشه:  تــــــــــــــــاق  بعد پرسیدم میدونی پنجره چی میشه ؟ زود گفتی :  تـــــیــــــق     شیطونک من، تا یه چیزی هم میگیم بلد نیستی یه چیزی میسازی و میگی. الهی من فدات بشم با این حرف زدنت وقتی ...
9 اسفند 1393

نی نی کوچولومون صدرا

در تاریخ 14/7/93 یه نی نی جدید به جمع نوه های ما اضافه شد. اسمش گذاشتیم صدرا تو کلی دوسش داری و همش باهاش بازی میکنی و تا میاد میشینی پاهات دراز میکنی میگی بذارش رو پاهام عشقم عزیزدلم حسابی مواظب صدرا کوچولو هستی اونم وقتی میاد بغلت کلی برات میخنده     امیر علی و صدرا کوچولو     امیر علی و سینا       ...
27 بهمن 1393

خلاقیت فسقلی من

الان 2 سال و 5 ماه داری الهی من فدات بشم که حسابی بزرگ شدی تازگیا یه کلمه جدید ساختی همش تکرار میکنی و میگی: آمپوزومه یا آمپوســـُمه  اینو میگی تا بقیه هم تکرار کنن بقیه هم که تکرار میکنن کلی بهشون میخندی تازه همش میگی قسطنطنیه  تا بقیه هم تکرار کنن من دورت بگردم ماشـــــــــــــــــــــــالــــــــــا ...
27 بهمن 1393

امیرعلی به خرید میرود

هر روز با باباصفر یا دایی جون یا خاله ها میری مغازه کنار خونه ماردجون، مغازه آقا مهدی واسه خودت خوراکی میخری. یه بار با باباصفر رفته بودی بوم بوم خریده بودی که حسابی هم گازدار هست و مناسب سن تو نیست. کم کم میخوردی و همش ادا درمیاوردی که یعنی خیلی بده شماها نخورین یه بار با خاله سوسن رفته بودی مغازه آقا مهدی گفته بودی سلام خوبی؟ آقا مهدی هم کلی تورو دوس داره جوابتو داده بود. خاله سوسن بهت گفته بود آقا مهدی بوم بوم نداره برات آبمیوه آناناس بگیرم؟ تو وروجک گفته بودی: من بوم بوم میخوام و به بوم بومی که توی یخچال مغازه بود اشاره کرده بودی . خاله سوسن گفته بود اینا خوب نیس آبمیوه آناناس خوبه خوشمزه هست تو هم برگشته یودی بهش گفته بودی: م...
10 بهمن 1393

مدرسه رفتن امیرعلی گِردَم

قشنگ خاله، یه شب ساعت 8 شب بود گفتی میخوام برم مدرسه. یه مداد برداشتی و یه کتاب که جلدش صورتی بود و دوسش داری برداشتی گذاشتی زیر دستت راه افتادی و رفتی با همه دست دادی و به همشون گفتی کاری نداری؟میخوام برم مدرسه هم بوست کردن و گفتن مواظب خودت باش با همه خداحافظی کردی رفتی در اتاق باز کردی و رفتی تو حیاط دمپاییت پوشیدی و داشتی میرفتی سمت در حیاط که مامانی سودابه اومد بغلت کرد و برات گفت که شبا کسی مدرسه نمیره تا راضی شدی و برگشتی اومدی تو اتاق من فدات بشم با مدرسه رفتنت   هروقت منو خاله سوسن بخوایم برمی بیرون بدو بدو میای میگی منم میام خـَمرات   ...
10 بهمن 1393

عزیز قشنگم

عزیزدلم حسابی شیطون شدی. میگی :آب میوام توی لیوان برات آب میارن هرچقدشو که خواستی میخوری بقیه شو همچین چشمات شیطوووون میکنی و با شیطنت نگاه خاله سوسن میکنی با صدای آروم میگی:بریزم؟. همه آب توی لیوان خالی میکنی رو خاله سوسن   تازگیا همش دلت میخواد برات زنگ بزنن و با بقیه حرف بزنی. پشت تلفن اینقد ناز حرف میزنی قربونت برم اون روز برات زنگ زدم گوشی برداشتی گفنم: سلام خاله جون گفتی: ســـــلام، خوبی، سلامتی؟ ازت پرسیدم:کجایی؟ گفتی: خونمون. گفتم : چیکار میکنی؟ گفتی: مــــــــَن داااااارم........مـــــَن داااارم ...مـَن دارم اذیت میکنم   بعد ازت پرسیدم:غذا خوردی؟ گفتی: نه نخوردم. گفتم : خب به مامانیت بگو بهت غذا بده ب...
10 بهمن 1393

نازگلی من

الان که دارم اینا رو برات مینویسم خوشکلم دو سال و چهار ماه داری. این روزا عاشق تلفن شدی. همش تلفن برمیداری و میگی: الو سلام. خوبی؟ سلامتی؟ موبایل خالع ملی برمیداری و میگی آهنگ میخوام تا برات آهنگ بذاریم و کلی برامون میرقصی. گوشی من همش دستته و روش احساس مالکیت میکنی تا میای خونه مادرجون میگی: گوشی اَری علی (امیرعلی) بده یه آهنگ کره ای هست اولش که شروع میشه میگه: گَمنن سای. این آهنگ خیلی دوس داری دایم میگی: گاما سا بذار  من فدات بشم با این حرف زدنت. ...
10 بهمن 1393